لبنان به کجا پیش میرود؟ هدف اسراییل از حملهی گسترده به لبنان و پیش از آن به فلسطین چه بود؟ آیا اسارت 2 سرباز اسراییلی را باید نقطهی آغاز تحولات لبنان برشمرد یا عدم آزادی اسرای لبنانی و فلسطینی توسط اسراییل بر اساس معاهدات سابق؟ آیا حرکت اسراییل در اسارت 2 سرباز اسراییلی محاسبه شده بود؟ آیا حزبالله چنین حجم گستردهای از تهاجم را تخمین میزد؟ آیا حزبالله در این حرکت بازی خورد و پیش مرگ دیگران شد یا اسراییل را بازی داد و یک بار دیگر خوی سبعانهی اسراییل را به نمایش گذاشت؟ دولت لبنان در این معادله چه نقشی ایفا میکند؟ سکوت یا بی حرکتی دولتهای عربی در این میان تا کی ادامه مییابد؟ نقش ایران و سوریه در این بین چیست؟ آیا به تعبیر رسانههای غربی، نقش پدرخوانده را داشتهاند یا آنگونه که نصرالله گفت از اسارت 2 سرباز بی اطلاع بودند؟ آیا تحولات لبنان قرینهی دیگری از ضعف نهادهای بینالمللی در فرونشاندن خصومتهای منطقهای و بینالمللی نیست؟ اسراییل پشت گرم به چه عواملی چنین با قدرت عمل میکند؟
این پرسشها و دهها پرسش دیگر روزهاست که محور بحث و تحلیل رسانهها و تحلیلگران و سیاسیون است. اگر پاسخ به بعضی از این پرسشها راحت باشد، پاسخ به بعضی دیگر دشوار و مستلزم گذشت زمان است.
با توجه به مسایل فوق چند نکته روشن و غیر قابل تردید است:
1- به نظر میآید هدف اصلی اسراییل از این عملیات گسترده و غیر متناسب، یکسره کردن نقش مقاومت است؛ مقاومت در فلسطین، مقاومت در لبنان و مقاومت در منطقه، با عملیاتی گسترده در مقابل مردم غیرنظامی، به گونهای که یک سوم تلفات شامل اطفال میشود.
2- به نظر میرسد حمله به اهداف غیر نظامی در لبنان و پیش از آن در غزه، قطع آب و برق و کمبود امکانات اساسی، تلاش برای دو قطبی کردن این جوامع، تحریک مردم نسبت به دست اندرکاران و گرداندن انگشت اتهام در این مناطق به سمت مقاومت و نمادهای آن بوده است. به گونهای که مردم را علیه آنان به عنوان عاملین و مسببین این تهاجمات بشورانند.
3- تصور اینکه تهاجم اسراییل پاسخی به اسارت سربازانش بوده، بسیار نسنچیده است. از دولتی که بزرگترین زندان دنیا را برای یک ملت سالهاست ایجاد کرده، و در این زندان، زندانهای دیگری با اسرایی با حداقل امکانات و حداکثر محدودیتها ایجاد کرده و از تعهداتش برای آزادی آنها اجتناب کرده، چنین ادعایی نمیتواند قابل پذیرش باشد. اگر چنین بود، مراکز غیر نظامی هدف حمله قرار نمیگرفت. مراکز مسکونی با خاک یکسان نمیشد.
4- به نظر میآید "مدتها"ست اسراییل در صدد مقدمه چینی و برنامهریزی برای یکسره کردن مقاومت است. این تلقی را از گسترهی عملیات در فلسطین و لبنان بخوبی میتوان دریافت.
5- به نظر میآید اسراییل از سکوت و بیحرکتی دولتهای عربی، حمایت آمریکا و سایر کشورهای غربی، درگیر بودن دولتهای حامی حزبالله و مقاومت در مشکلات عدیدهی داخلی و بینالمللی، فشل بودن سازمان ملل در مدیریت بحرانهای منطقهای و بالاخره دکور بودن دولت لبنان درون مرزهای جغرافیاییاش اطمینان داشت که به چنین اقدامی دست زده است.
6- اشاره به عملیات حزبالله به عنوان عاملی برای تحتالشعاع قرار دادن مباحث هستهای ایران یا محکومیت نقش سوریه در ترور حریری که بارها دستاویز اعمال فشار بر آنها بوده و هست. چنان که توماس فریدمن در مقاله اخیرش که با عصبیت علیه سیدحسن نصرالله نوشته است، مجددا بر این موارد تاکید کرده است؛ با هدف تقلیل و تحقیر حزبالله به عنوان آلت دستی بیاراده در دستان سوریه و ایران، مطرح شده است. واقعیت این است که حزبالله در برابر رژیم و ارتشی که بارها ارتشهای عربی را شکست داده و از خود چهره افسانهای شکستناپذیری ارایه کرده، ایستاده است. برای اولین بار درون اسراییل را به هم ریخته و برای اولین بار اسراییل را در پیروزی زود هنگام ناکام کرده است. اسراییل میخواست دو سرباز اسیرش را نجات بدهد، تا به حال دهها نظامیاش کشته شدهاند، تانکهای غول آسایش، هلی کوپتر ها و کشتیهای جنگیاش منهدم شده است. پیداست که حزب الله آن افسانه را ویران کرده است، روشن است که چرا بوش در صحبت خصوصیاش در پترزبورگ که از میکروفن باز پخش شد، کینهاش را با فحش دادن به حزبالله نشان میدهد و حزب الله را "آشغال" تلقی میکند.
7- به نظر میآید فصل نوینی در منطقه نوشته میشود. بدون تردید پیروزی حزبالله پیروزی و کرامت و اقتدار برای تمام مسلمانان و منطقه خواهدبود. سالها پیش در گفتگویی که بانصرالله داشتم، گفت: "لبنان سرزمینی است که همواره هر احتمالی در آن امکانپذیر است. خانهایست که در آن بر روی هر احتمالی باز است." صحبت نصرالله با الجزیره امید و احتمال این پیروزی را در دلها تقویت میکرد و این تحلیل که حرکت حزبالله محاسبه نشده عنوان میشد، را به چالش میکشید.