شب هنگام وقتی قسمت نظرها را چک میکردم، دررابطه با مطلب قبلی، نظری از یکی از دوستان خواننده آمده بود، به این مضمون: "بگویید چرا هر جا که اسلام است فقر و بدبختی و خونریزی است و در تاریخ هم همهاش همین بوده؟"
نمیخواستم این نظر را تایید کنم و به اصطلاح برخی دوستان که در اعتراض به عدم ثبت نظراتشان ما را به سانسور متهم میکنند، آنرا حذف کنم، ولی دیدم این نظر شاید طرح یک "درد" است، که متاسفانه بیتوجهی به آن، منجر به این نگاه شده که وضع موجود در کشورهایی که به نام اسلام حکومت میکنند، معیاری برای سنجش اسلام تلقی شود.
راستی کشورهایی که به اسم اسلام حکومت میکنند، جه اسلامی را به خورد جامعه میدهند؟ تا چه حد پاسخگوی نیازهای امروز مردم خود هستند؟ به چه میزان در تولید اندیشه و دانش و معرفت نقش دارند؟
آیا تصویری که کشورهای اسلامی از خود به جهان عرضه کردهاند، نه به جهان، به مردم خود، مورد پذیرش است؟ چرا وضع غالب کشورهای اسلامی، مطلوب و پذیرفتنی نیست؟ به عبارتی فقر مادی و معنوی گفتمان غالب در این کشورهاست؟ آنچه بیشتر موجب تاسف است، استفادهی ابزاری از دین در ترویج سیاستهای طیف حاکم است و وقتی که دین از محتوای اصلی خود تهی شود و تبدیل به حربهای در دست سیاستمداران برای حذف، طرد و نفی دیگران شود، همین تصوری که دوستمان "علی" در قسمت نظرات آورده بود، ایجاد میشود.
راه دوری نمیروم. وقتی به کشور خودمان نگاه میکنم و میبینم جوانانی که تا دیروز تکالیف مذهبی شان ترک نمیشد، امروز به دلیل تصویر مشوشی که از اسلام به آنها نمایانده شده، از انجام واجبات گریزانند ... میانسالانی که سالیان سال واجبات که هیچ، مستحباتشان را ترک نمیکردند، امروز شبهه دار شدهاند، علامت سوال بزرگی در پیش رویم خود مینمایاند ...
به نظرم کسانی که در صدد پاک کردن صورت مسئلهاند، بیشترین نقش را در ایجاد این وضعیت داشتهاند.
بپذیریم که:
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست از مسلمانی ماست